همچون علی که باشد خدايی از نجابت
که او به گيتی آيد در کعبه اش ولادت
بجز علی که يابی رادمردی ز تاريخ
پيمبر شهر علم و علی درش نهايت
همچون علی که ديدی مدهش ز عشق خدا
کين تير اثر ندارد هنگامه عبادت
همچون حيدر که باشد دشمن ز او گريزان
که او خيبر گشايد از قدرت و رشادت
همچون علی که آرد فرزندی با محبت
که او فدا نمايد جان را با شجاعت
همچون علی که آيد بخشنده و کريمی
که او کمک نمايد, مظلوم را حمايت
بجزعلی که خوابد در بستر پيمبر
که او بر کف نهد جان از عشق يا سخاوت
همچون علی که آيد درين جهان تاريک
که زندگی بگذرد از روی دين, رياضت
بجزعلی که بودست شاه خدا در غدير
پسر عمش بدو داد اسلام را سيادت
ز مسلمين علی بود مظلوم ار که محبوب
که حق او گرفتند نامردان از حسادت
همچون علی که باشد در مصدر قضايش
از آن همه درستی, ناکيش را رعايت
همچون علی که بودست خليفه رحيمی
از پاکی خدايی از راستی بل عدالت
بجزعلی که ديدی مونس شبهای تار
که مرهمی نبودش از رنج و اين خيانت
بجز علی که گويد “فزت و رب الکعبه”
که چشم آن يتيمان, گلگونه شهادت
همچون علی که باشد درين سرای فانی
لايق ز او و فرزند دنيا را ولايت
Archive for the ‘my Persian poems’ Category
علی
February 27, 2005وسوسه ماه
February 19, 2005تو گويش مرکب اسرار, مرا شوق ديدار اوست
بی مهرش خاره دل دگر بيقرار اوست
بلبلان را خواهم چو سلامی به او برند
حسرت چهره ماهش, که مرا وسوسه کنار اوست
چشمها می بندم, که من انگار به او می نگرم
اين شور دل بهانه; باز مرا خيال اوست
اشک باران بخدا کمتر از دغدغه چشمانم
در قضا حاجت دل, قامت رعنای اوست
شانه هايش جويم اندرين ظلمت شب
که درين ظلمت شب دل به تمنای ندای اوست
غم ديروز
February 18, 2005مهر خود آموز که جان ديگری حاصل تو را نيست
بر غم ديروز ترا اين ره دوا نيست
شهر بی مردمی بن بست نباشد عاقبت
چون زمستان تا ابد بر تو روا نيست
ا هورا
February 18, 2005ای ساقی اهورا بر من بيا ز مستی
با ناز ها کرشمه بر من خوران شرابی
از حسرت جدايی بينی چگونه گشتم
بر من حرام کردی چون تو قطره آبی
حاتم
February 17, 2005به خون مردم نابود گريانم درين عالم
به ظلمی که روا گشتست به اسم دين و ان خاتم
چگونه لايق ميهن همين مردان بی وجدان
چو از پول وطن باشند برای اجنبی حاتم