ميهن

چرخ عمرم نشود زنده به اعصار مرا
حسرت باده دلی ز جور آن يار مرا
بی تو و نام تو يا رب چه شود روز و سحر
مردمان در شب تارند تا ابد دست به کمر
ظلم و جور و تباهی همه جا, ز برزن يا که کوی
زين همه نامردمی ها ريخته خونها به جوی
چه گويم چه فريادی يا چه آهی خالقم
که من از رنج وطن سوزم و خون بگريم
گشته لانه کرکسان را سرزمين رنج ها
همه دزدی چپاول رشوه و خون جگرها
ظلم چنگيز و عرب ناچيز به تاريخ قرون
چو مرده مردمانم سحر به اين کيش جنون
Advertisements
This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Please log in using one of these methods to post your comment:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s